| از زماني كه پاهاي كوچك دختركم مي توانند قدمهاي محكم بردارند لذت بخش ترين كار دنيا برايم هم اهنگ شدن با قدمهاي كوچكش شده است دستهاي كوچكش را مي گيرم و با هم قدم مي زنيم در حالي كه سعي مي كنم به تمام سوالاتش جواب بدهم نگاهش به تمام موجودات و مسائل دنيا متفاوت و تازه است و همه چيز برايش عجيب و مرموز. راه كوتاه خانه تا خيابان اصلي با او حداقل ده دقيقه طول مي كشد با او هم قدم مي شوم و به دنياي كودكي باز مي گردم با هم حركات مورچه ها را نگاه مي كنيم و از صداي خش خش برگ ها زير پاهايمان لذت مي بريم كوچه معمولي و ساده مان با وجود بهار تبديل به يك دنياي پراز شگفتي شده است و من تازه مي فهمم چقدر نسبت به اطرافم بي تفاوت شده ام چقدر اجازه داده ام روزمرگيها بر حساسیت نگاهم به دنيا تاثير بگذارد چگونه پرواز سبك قاصدك هاي معلق در هوا را نديده ام چطور توانسته ام از كنار كفشدوزك نازي كه برعكس روي زمين افتاده بود و تقلا مي كرد اينقدر راحت بگذرم اصلا چگونه هيچ وقت در اين سالها متوجه نشدم بودم يك ساعت فروشي كوچك و قديمي سر كوچه مان وجود دارد كه صاحبش پيرمردي است با يك ذره بين كوچك روي يك چشم ...
با بهار هم قدم مي شوم و گاهي تا جايي كه پاهاي كوچكش اجازه دهند سرخوشانه به دنبال شاپركها مي دويم براي تمام گنجشك هاي شهرمان باي باي مي كنيم به مورچه هاي كوچك سلام مي دهيم و با سخاوت به گربه گرسنه ي سر خيابان بستني تعارف مي كنيم لذت بخش ترين كار دنيا نگاه با چشمان كنجكاو و تازه دختركم بهار است...
يا به قول سهراب
چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
پ.ن:دوباره بار و بنه مون رو بستيم و به اين قالب جديد اسباب كشي كرديم ازالهام عزيز بابت اينكه اجازه استفاده از طرحش رو دادتشكر مي كنم
|